آسمان من

  
 هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست    ما به فلک میرویم،عزم تماشا که راست؟
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387
تنهایی


روزگارانی را سپری کرده ام ، روزهای تابستانی و شبهای پاییزی.و در تنگنای

این زندگی مبهم، شوق همسفر شدن با مردمانی را داشته ام که دیر یا زود

پرواز می کنند و  میدانستم که عقربه ها با من یا بی من یک دایره ی فانی را

می سازند.زندگی، معنای خاموش و سنگینی بود که تعاریف و تفاسیر دیگران از

آن، هیچگاه مرا راضی نساخت.شوق بودن و ماندن ردپا و نشانه هایی بود که

آدمهایی گذاشته و رفته بودند و من در این جهان بزرگ اما کوچک در پی یافتن

برجای گذارندگان نشانه ها بودم .افسوس که شمع کم نور شادمانیم از یافتن

هم چون منی در این دنیا با طوفان خشم و نادانی دیگران خاموش شد و اکنون

من تنهایم ، تنهایی من چه وسیع و دردناک و چه کوتاه و زود گذر میوه ی تلخ

برجای مانده ای است که شاید روزگاری چرخ و فلک روزگار کسی را به جست و

جوی سرگذشت آن  ترغیب کند و روزی بفهمد که تنهایی من از روی خاموشی

شمعی بود که روزگاری روشن و درخشان بود.

( بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد...)

 


تعداد بازدیدکنندگان : 5652


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
هرکس گمشده ای دارد

و خدا گمشده ای داشت.

هرکس دو تا ست

وخدا یکی بود.

و یکی چه طور می توانست باشد؟

هرکس به اندازه ای که احساسش می کنند هست

و خداکسی که احساسش کند ، نداشت.

عظمتها همواره در جستجوی چشمی است

که آن را ببیند.

و خدا آفریدگار بود

وچگونه می توانست نیافریند؟

زمین را گسترد و آسمانها را بر کشید.

و خدا بود و عدم

جز خدا هیچ نبود

در نبودن، نتوانستن بود

با نبودن، نتوان بودن

و خدا تنها بود.

هرکسی گمشده ای داشت

و خدا گمشده ای داشت.
دکتر علی شریعتی
شناسنامه کامل من...