آسمان من

  
 هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست    ما به فلک میرویم،عزم تماشا که راست؟
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387
شعری از فروغ

ز آن نامه ای که دادی ، ز آن شکوه های تلخ
تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است

ای مایه امید من، ای تکیه گاه دور
هرگز مرنج از آن چه به شعرم نهفته است

شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت
اسرار قلب کوچک خود را بیان کنم

بگذار تا ترانه ی من بازگو شود
بگذار آن چه را که نهفتم عیان کنم

تا بر گذشته می نگرم عشق خویش را
چون آفتاب گمشده می آورم به یاد

می نالم از دلی که به خون غرقه گشته است
این شعر غیر رنجش یارم به من چه داد؟

این درد را چگونه توانم نهان کنم
آن دم که قلبم از تو به سختی رمیده است

این شعرها که روح تو را رنج داده است
فریادهای یک دل محنت کشیده است

گفتم قفس ولی چه بگویم
که پیش از این آگاهی از دو رویی مردم مرا نبود

دردا که این جهان فریبای نقش باز
با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود

اینک منم که خسته ز دام فریب و مکر
بر کنج دیوار قفس رو نموده ام

بگشای در که در همه دوران عمر خویش
جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام

پای مرا دوباره به زنجیرها ببند
تا فتنه و فریب ز جایم نیفکند

تا دست آهنین هوس های رنگ رنگ
بندی دگر دوباره به پایم نیفکند

« فروغ فرخ زاد »

تعداد بازدیدکنندگان : 5640


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
هرکس گمشده ای دارد

و خدا گمشده ای داشت.

هرکس دو تا ست

وخدا یکی بود.

و یکی چه طور می توانست باشد؟

هرکس به اندازه ای که احساسش می کنند هست

و خداکسی که احساسش کند ، نداشت.

عظمتها همواره در جستجوی چشمی است

که آن را ببیند.

و خدا آفریدگار بود

وچگونه می توانست نیافریند؟

زمین را گسترد و آسمانها را بر کشید.

و خدا بود و عدم

جز خدا هیچ نبود

در نبودن، نتوانستن بود

با نبودن، نتوان بودن

و خدا تنها بود.

هرکسی گمشده ای داشت

و خدا گمشده ای داشت.
دکتر علی شریعتی
شناسنامه کامل من...