| |
| یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| رو به خدا |
این بار از زبان فروغ فرخزاد:
از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره ی این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف بشکاف این حجاب سیاهی را شاید درون سینه ی من بینی این مایه ی گناه و تباهی را
دل نیست ، این دلی که به من دادی در خون تپیده ، آه رهایش کن یا خالی از هوا و هوس دارش یا پای بند مهر و وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی اسرار آن خطای نخستین را تنها تو قادری که ببخشایی بر روح من، صفای نخستین را
آه ، ای خدا چگونه تو را گویم؟ کز جسم خویش خسته و بیزارم؟ هر شب بر آستان جلال تو گویی امید جسم دگر دارم
از دیدگان روشن من بستان شوق به سوی غیر دویدن را لطفی کن ای خدا و بیاموزش از برق چشم غیر، رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد همچون فرشتگان بهشت تو یاری به من بده که در او بینم یک گوشه ی صفای سرشت تو
یک شب ز لوح خاطر من بزدای تصویر عشق و نقش فریبش را خواهم به انتقام جفا کاری در عشق تازه فتح رقیبش را
آه ای خدا که دست توانایت بنیان نهاده عالم هستی را بنمای روی و از دل من بستان شوق گناه و نفس پرستی را
راضی مشو که بنده ی نا چیزی عاصی شود به غیر تو روی آرد راضی مشو که سیل سرشکش را دریای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره ی این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا
|
|