| |
| پنجشنبه 8 فروردین ماه سال 1387 |
| یک شعر! |
«گیسوی زرین خود را به دست نسیم سپرده بود و نسیم آن را به صدها چین و شکن فریبنده پراکنده بود به فروغی با زیبایی برون از اندازه دیدگانش می درخشید _ کمتر کسی به چشمانش نگریسته بود نمی دانم درست و یا به خطا دیدم که: چهره اش آکنده از مهر بود من که اخگر عشق در سینه داشتم شگفت نبود که یکباره به خرمن دلم زند گامهایش به انسان فانی نمی ماند سیمایی فرشته گون داشت آهنگ صدایش نوای انسان معمولی را نداشت پیکری بود آسمانی، خورشیدی تابان بود من او را بدین گونه دیدم،هر آینه چنین نباشد، کاستن از کشش کمان، زخم تیر را درمان پذیر تر نمی کند.» جاکومودا لنتینو |
|