| |
| پنجشنبه 29 فروردین ماه سال 1387 |
| قالب جدید!!!! |
با سلام اینم از قالبه جدید آسمان  اول از همه از دوست بسیار عزیزم( شهرزاد خانومی) تشکر می کنم که اگه ایشون نبودن هیچ کاری پیش نمی رفت .البته هنوز ما مشکل خط آرشیو و بعضی قسمتها رو داریم که انشاا.. با کمک دوستان حل میشه. و بعد عرض احترام دارم خدمت تمام عزیزانی که سر می زنند . خوشحال میشم نظراتتون رو در مورد قالب جدید بدونم. امیدوارم موفق و شاداب باشید. یا حق !
|
|
| |
| دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387 |
| شاد باشم! |
همیشه شاد بودن را به غم نبودن تو فروخته ام، و حالا پروا از لبخند باعث شده که حتی آمدن تو هم خنده بر لبانم را بخشکاند. تا کی این غم با من خواهد بود؟ من که عمری آرزوی دیدارت را داشتم و شبها با یاد تو به خواب می رفتم، حالا که آمده ای پس چرا احساس شادی نمی کنم ؟ می ترسم! می ترسم که بخندم و فراموش کنم که چه قدر اندوهگین بوده ام و شادی ام دیری نپاید. و حالا ، لبخند سرد من را ببین و نپرس که: چرا شاد نیستی؟!؟!
 |
|
| |
| یکشنبه 11 فروردین ماه سال 1387 |
| گل یاس |
شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست ، زندگی باید کرد خبر از قلب پر از درد گل یاس نداشت. باید اینگونه نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق ، چه گل پیچک و یاس، زندگی اجبار است!
|
|
| |
| پنجشنبه 8 فروردین ماه سال 1387 |
| یک شعر! |
«گیسوی زرین خود را به دست نسیم سپرده بود و نسیم آن را به صدها چین و شکن فریبنده پراکنده بود به فروغی با زیبایی برون از اندازه دیدگانش می درخشید _ کمتر کسی به چشمانش نگریسته بود نمی دانم درست و یا به خطا دیدم که: چهره اش آکنده از مهر بود من که اخگر عشق در سینه داشتم شگفت نبود که یکباره به خرمن دلم زند گامهایش به انسان فانی نمی ماند سیمایی فرشته گون داشت آهنگ صدایش نوای انسان معمولی را نداشت پیکری بود آسمانی، خورشیدی تابان بود من او را بدین گونه دیدم،هر آینه چنین نباشد، کاستن از کشش کمان، زخم تیر را درمان پذیر تر نمی کند.» جاکومودا لنتینو |
|
| |
| جمعه 2 فروردین ماه سال 1387 |
| بهار |
هوا گرم شده ولی نه گرم گرم ! گاهی می توانی نوازش نسیم را روی صورتت حس کنی.و رویاهایت را ببینی و امیدوار باشی! و ترنم باران ! و اشتیاقی که باران در دل ایجاد می کند. و درختانی که سبزی خود را به یاد می آورند و دوباره جوانه می زنند .و گلها را می بینی که به آرزوی شکفته شدن خود رسیده اند. و آسمان ! در بهار ، لبخندی گذران بر لب دارد. و آوای گنجشکانی که به زیبایی می خوانند و از شاخه ای به شاخه ی دیگر می پرند و شاد هستند. اینها همه نشانه از بهار است. بهاری دوباره که به یاد ماندنی خواهد بود. بهاری پر از آرزوهای قشنگ و دوست داشتنی.

|
|