| |
| پنجشنبه 18 بهمن ماه سال 1386 |
| امید / آرزو |
سلام گاهی با خودم فکر می کنم امید به دست یافتن آرزوها بعضی اوقات از رسیدن به آرزو شیرین تر است. یا شوق و ذوق و حرکت و اراده برای رسیدن به مقصد گاهی آنقدر جذاب است که وقتی به هدف رسیدی دیگر آرزو معنا ندارد .و من این رو در هر هدفی تجربه کردم . و فکر می کنم این یکی از خاصیتهای بارز انسانه که امید و آرزو داشته باشه که به هدفش دست پیدا کنه در مورد آرزو_ امید حرفهای بسیاری از بزرگان شنیدم که این سخن نیلی من رو به تفکر واداشت: « آرزو ریشه حیات ماست. اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج میسوزاند.اما همین مایه زندگیست.» چه طور آرزو می تونه ریشه حیات ما رو بسوزونه ؟ شاید با نرسیدن به مسیر و ناامیدی این اتفاق بیفته . کتاب رهنمون رو که برداشتم ده ها نظر رو در این زمینه ( امید و آرزو )خوندم که بعضیهاش برام جالب بود . مثل: امید مادر ایمان است. یا امید داروئی است که شفا نمی دهد بلکه درد را قابل تحمل می سازد. یا امید نصف خوشبختی است. یا از آرزوهای دور و دراز دوری نمایید چه جز سختی و ملال خاطر بار و بری ندارد. ..... اما در همه اینها به این نتیجه رسیدم که آنچه که مهمه اینه که ما به چه چیزی امید داریم ؟ امید به خوب زیستن یا مثلا امید به چیزهای محال ؟هرچند فکر می کنم امیال محال هم در صورتی که فقط : یک آرزوی مشخص باشند و آدم رو دچار سرگردانی نکنند می توانند شیرین باشند و حتی در بعضی مواقع به وقوع هم پیوستند. اینجاست که همه چیز به نوع تفکر و اندیشه و حالات درونی ما بستگی داره و اینکه ما آرزوی رسیدن به چه چیزهایی رو داریم یا این شناخت رو از خودمون داریم که آیا حرکتی به خودمون در جهت نیل به اهدافمون می دیم یا نه؟ و این مسئله ای بود که فکر منو به خودش مشغول کرده بود و امیدوارم که شما هم کمکم کنید تا منطقشو پیدا کنم . از همراهیتون ممنونم موفق و شاداب باشید!
|
|