آسمان من

  
 هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست    ما به فلک میرویم،عزم تماشا که راست؟
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 24 بهمن ماه سال 1386
گمشده
به نام خدا
من چیزی گم کرده ام ، در زمانی که تو بودی و من نبودم و حالا، که من هستم و تو نیستی.همان چیزی که قادر به وصف آن نیستم.
یادگاریهایت را چه ماهرانه به رخم می کشی و من در این سفر هیچ برای یادگاری ندارم.و تو چه آسوده خوابیده ای !و حالا تنها یک چیز را می فهمم که دنیا برای تو چه بود و چگونه اینقدر ساده دست از او کشیدی.ولی من سخت به این دنیا وابسته ام.اگر در کنارم بودی هزاران هزار سوال مبهم ذهنم را از تو می پرسیدم .و آن این است که عشق تو چه بود و آیا این عشق قابل حلاجی در ذهن من و ما هست؟ ..
دیگر از این سوالهای مبهم ذهنم خسته ام .از واژه های تکراری ، سراب، از بی وفایی این آدمها ، از دلبستگیهای این دنیا !
کاش مرا هم با خود می بردی!
دلم می خواهد آنجا را که برای تو معنی همه چیز میدهد را ببینم.دلم می خواهد خودم آرزوهایت را در این دنیا ،برایت بشمارم ده، صد ، هزار آرزو ! ولی تو همه را با یک چیز معامله کردی .این همان است که مرا مبهوت کرده .
من گمشده ام را پیدا خواهم کرد.
دیر یا زود ...
نمی دانم!


Image and video hosting by TinyPic



ُُ

 
دوشنبه 22 بهمن ماه سال 1386
عنوان نداره!!!
سلام
وای این شکلکا چه قدر قشنگن !
خیلی خوشم اومد!

 
پنجشنبه 18 بهمن ماه سال 1386
امید / آرزو
سلام
گاهی با خودم فکر می کنم امید به دست یافتن آرزوها بعضی اوقات از رسیدن به آرزو شیرین تر است.
یا شوق و ذوق و حرکت و اراده برای رسیدن به مقصد گاهی آنقدر جذاب است که وقتی به هدف رسیدی دیگر آرزو معنا ندارد .و من این رو در هر هدفی تجربه کردم . و فکر می کنم این یکی از خاصیتهای بارز انسانه که امید و آرزو داشته باشه که به هدفش دست پیدا کنه در مورد آرزو_ امید حرفهای بسیاری از بزرگان شنیدم که این سخن نیلی من رو به تفکر واداشت:
« آرزو ریشه حیات ماست. اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج میسوزاند.اما همین مایه زندگیست.»
چه طور آرزو می تونه ریشه حیات ما رو بسوزونه ؟ شاید با نرسیدن به مسیر و ناامیدی این اتفاق بیفته .
کتاب رهنمون رو که برداشتم ده ها نظر رو در این زمینه ( امید و آرزو )خوندم که بعضیهاش برام جالب بود . مثل:
امید مادر ایمان است.
یا
امید داروئی است که شفا نمی دهد بلکه درد را قابل تحمل می سازد.
یا
امید نصف خوشبختی است.
یا
از آرزوهای دور و دراز دوری نمایید چه جز سختی و ملال خاطر بار و بری ندارد.
.....
اما در همه اینها به این نتیجه رسیدم که آنچه که مهمه اینه که ما به چه چیزی امید داریم ؟ امید به خوب زیستن یا مثلا امید به چیزهای محال ؟هرچند فکر می کنم امیال محال هم در صورتی که فقط : یک آرزوی مشخص باشند و آدم رو دچار سرگردانی نکنند می توانند شیرین باشند و حتی در بعضی مواقع به وقوع هم پیوستند.
اینجاست که همه چیز به نوع تفکر و اندیشه و حالات درونی ما بستگی داره و اینکه ما آرزوی رسیدن به چه چیزهایی رو داریم یا این شناخت رو از خودمون داریم که آیا حرکتی به خودمون در جهت نیل به اهدافمون می دیم یا نه؟
و این مسئله ای بود که فکر منو به خودش مشغول کرده بود و امیدوارم که شما هم کمکم کنید تا منطقشو پیدا کنم .
از همراهیتون ممنونم
موفق و شاداب باشید!

 
جمعه 12 بهمن ماه سال 1386
شما امروز غنی تر از دیروزید ، اگر :
شما امروز غنی تر از دیروزید،
اگر به کسی صمیمانه مهرورزیده باشید.
اگر غم دردمندی قلبتان را فشرده و در خلوت گریسته باشید.
اگر خطای دوستی را نادیده گرفته باشید.
اگر به گناه خویش اعتراف کرده باشید.
شما امروز غنی تر از دیروزید.
اگر با یک شاخه گلی دلی را شاد کرده باشید.
اگر قطره اشکی را از گونه ای سترده باشید.
اگر سنگی را از پیش پای عابری دور کرده باشید.
شما امروز قوی تر از دیروزید.
اگر بسیار خندیده باشید.
اگر دست دوستی را که به سویتان دراز شده صمیمانه فشرده باشید.
اگر با دیدن زیباییهای طبیعت پی به قدرت پروردگار برده باشید.
شما غنی تر از دیروزید.
اگر بدی را با خوبی پاسخ گفته باشید.
اگر به سگ بی پناهی پناه داده باشید.
اگر برای به دست آوردن صفات بهتر کوشیده باشید.
شما غنی تر از دیروزید.
اگر خواهش آشنایی را برآورده کرده باشید.
و شما امروز به راستی غنی هستید.
غنی تر از همه افراد جهان:
و شما امروز روحی دارید بزرگ، به عظمت آسمان و دریا و قلبی دارید پر مهر و روشن چون آفتاب گرم بهاران و اشکی دارید به صفای شبنم و لطافت گلهای سرخ و درونی دارید به پاکی برف و زیبایی دمیدن شفق در صبح و شما امروز به راستی غنی هستید.
نویسنده : ناشناس
Image and video hosting by TinyPic

 
چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386
احساس
احساس می کنم ستاره ها در آسمان شب گم شده اند.
احساس می کنم کبوتر ها پرواز را فراموش کرده اند.
احساس می کنم آسمان نگران است.
احساس می کنم مانند آدمهایی شده ام که زمانی مانند آنها نبوده ام.
احساس می کنم احساس از درونم خسته شده و پرواز می خواهد.
احساس می کنم ...
احساس می کنم قلبم از این همه احساس لبریز شده ...
به راستی تا کی ؟ آیا احساس درست می گوید؟
پس چرا ستاره ها هنوز چشمک می زنند؟
کبوترها پرواز می کنند.
آسمان... ولی آسمان همیشه نگران است.
همین کافیست .
او درست گفت!
چون زنده ام احساس می کنم!

Image and video hosting by TinyPic

تعداد بازدیدکنندگان : 5638


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
هرکس گمشده ای دارد

و خدا گمشده ای داشت.

هرکس دو تا ست

وخدا یکی بود.

و یکی چه طور می توانست باشد؟

هرکس به اندازه ای که احساسش می کنند هست

و خداکسی که احساسش کند ، نداشت.

عظمتها همواره در جستجوی چشمی است

که آن را ببیند.

و خدا آفریدگار بود

وچگونه می توانست نیافریند؟

زمین را گسترد و آسمانها را بر کشید.

و خدا بود و عدم

جز خدا هیچ نبود

در نبودن، نتوانستن بود

با نبودن، نتوان بودن

و خدا تنها بود.

هرکسی گمشده ای داشت

و خدا گمشده ای داشت.
دکتر علی شریعتی
شناسنامه کامل من...