| |
| شنبه 22 دی ماه سال 1386 |
| کربلا |
سلام قلبم انگار مثل همیشه نیست.امروز هوس کربلا کرده.با خودم می گفتم خدایا ! یعنی میشه من هم یه روزی برم کربلا؟
.....نمی دونم چی بگم انگار این چند وقتیه دستام برای نوشتن یاری نمی کنه .احساس می کنم قلبم دیگه مال خودم نیست..... ز جام عشق یک قطره نصیب خاک آدم شد از آن ذره موجودات مست و بی قرار آمد!
 |
|
| |
| شنبه 22 دی ماه سال 1386 |
| هرکس تو قلبش یه عنوان براش داره... |
اگه با دیدن این عکس اشک از چشات سرازیر شد و رو گونه هات چکید یا حتی ضربان قلبت یه کمی تند شد به یاد ما هم باش!
 |
|
| |
| جمعه 21 دی ماه سال 1386 |
| محرم |
بسم رب الحسین سلام نمی دونم برای این موضوع چی می تونم بنویسم . فقط یه جمله به ذهنم میاد: کربلا منتظر ماست ، بیا تا برویم این سفر آذوقه و بار مسافرت نمی خواد .فقط یه قلب عاشق می خواد.اگه اونو داری یا علی بگو که چیزی تا عاشورا نمونده..... |
|
| |
| چهارشنبه 19 دی ماه سال 1386 |
| روز تولد |
به نام آنکه قلبها را پر از احساس آفرید خدایا ، از تو ممنونم که به من قلبی دادی سرشار از احساس،دستانی خالی اما پر از نورت.و بدنی که آرزو دارم در راه خودت فرسوده گردد. خدای مهربانم ، از تو ممنونم که به من خانواده ای عطا کردی که در آن رشد کنم و معرفت و علم را در بستر آن بیاموزم.و دوستانی مهربان که قلبم را در مسیر زندگی آنان قرار داده ام.ای کاش اگر غمی در دلشان بود من هم آن غم را در دلم حس می کردم و اگر شادی هست آنان آنقدر مهربانند که خود شادی هایشان را با تمام وجود با من تقسیم می کنند. خدای بزرگ اگر در این طول عمر از من در راهت کاستی دیدی بر من ببخشای که تو خدایی و خدا، بزرگ و آمرزنده است. اگر بنده خوبی برایت بودم ،آنقدر دلم را وسیع کن که غرور در دلم رخنه نکند.من آرزوهایم را از تو طلب می کنم چون تو خالقی و من مخلوق و من عاشقم و تو معشوق. خدایا ! خواهشی از تو دارم و آن این است که همیشه همراهم باشی و خود خوب می دانی که من به مانند کسی هستم که در حال سقوط از پرتگاهم و تو دستانم را گرفته ای و گرمای دستانت آرامش روح من است.اگر جرمی کردم دستانم را رها نکن و محکم حفظم کن! چون سقوط ،یعنی بی تو بودن و بی تو بودن، یعنی مرگ .نه مرگی که ما را به تو می رساند بلکه مرگی سیاه و در آتش سوزان. خدای بزرگم ! روزی که من به دنیا آمدم زمین سفید پوش بود و در روز مرگم کاری کن که قلبم سفید و نورانی و از عشقت سرشار باشد. و از تو می خواهم هر خوبی که برای من صلاح می بینی برای دوستانم نیز آن را قرار دهی. که من شکرت را به جای خواهم آورد اگر چنین کنی. به امید رحمتت ای مهربانترین مهربانان بنده کوچکت
|
|
| |
| سه شنبه 18 دی ماه سال 1386 |
| تشکر |
به نام او امروز شخصی به نام آزاد ،چون پرنده برام کامنت گذاشته بود.متن کامنتش برام یه جورایی آشنا بود .وبشو که خوندم باورم نمی شد که اینا حرفای یه آدمه دیگه ست انگار خودمو می دیدم که احساساتشو توی یک صفحه جا داده.خشکم زده بود .با خودم گفتم: خدایا یعنی میشه احساسات آدمات اینقدر روی زمین شبیه به هم باشه؟ امیدوارم اگه اینا رو می خونه بدونه که توی این دنیا با همه غمهاش تنها نیست.یکی هست که .... یکی دیگر از کسانی که برای من غریبه نه . یه آشنا بود و من وب اونو از هزارتا نظر یکی از وبلاگها انتخاب کردم تا نوشته هاش رو بخونم .روی نیمکت تنهاییش نشسته بود ( آقا امین) که هنوز هم تعجب می کنم با این همه دوست چرا تنها روی نیمکت نشسته!! و اون بود که باعث ادامه کار من توی وبلاگ شد .تا من جا نزنم و به امید دوستانی مثل اون هرروز بیام و کامنتهامو چک کنم یا بهش سر بزنم.ودرس مهمی که به من داد این بود که احساسات ما ارزشمند هستند.و اینکه همه جا حتی توی وبلاگم به قول خودشون ( دنیای مجازیم ) صادق باشم. امیدوارم که مثل همیشه تنهام نذاره و راهنماییم کنه. از همه دوستانم ممنونم موفق و شاداب باشید |
|
| |
| سه شنبه 18 دی ماه سال 1386 |
| سرما |
به نام خدا هوا خیلی سرد شده.به خصوص توی تهران.ما که هرشب با هزارتا پتو و ملافه و ... می خوابیم .ولی بازم شبها منجمد می شیم! به قول اخوان : هوا بس ناجوانمردانه سرد است! . ولی این هوای سرد یه خوبیهایی هم داره: از مهمترین مزایای سرمای هوا « تعطیلی مدارس» است ( حالا هرکی ندونه فکر می کنه ما حسابی بچه تنبلیم !) اونم توی امتحانا! و الان که ادارات هم تعطیلند و خلاصه : مسئولان حسابی ما رو شرمنده می کنن :) به هر حال امیدوارم آسمونه دلهاتون از گرمای محبت پر باشه و هیچ وقت توی قلبتون احساس سرما نکنید. موفق و شاداب باشید
|
|
| |
| پنجشنبه 13 دی ماه سال 1386 |
| گل سرخ |
چند سال پیش بهترین دوستم اینگونه به یادگار برایم نوشت:
وقتی گل سرخی می میرد، از گلبرگهای خود برای محبوب بستری می سازد. و چنین است اندیشه های تو! عشق خود چنان « رویایی » است.....
و حالا که من دفترچه خاطراتم را می خوانم و صفحه یادگار او را باز می کنم با تمام وجود رویایم را حس می کنم .رویایی که سالهاست با من است . . . |
|
| |
| چهارشنبه 12 دی ماه سال 1386 |
| تولد |
سلام دوباره به تولدم دقیقا یک هفته مونده. هفته دیگه چهار شنبه! آخ جون... اما متاسفانه فرداش امتحان ادبیات دارم:( واااااااااااااای. اشکالی نداره یه جوری راست و ریسش می کنم. چه کیفی میده آدم برای تولدش روزشماری کنه. روزی که من به دنیا میام یه روز برفی بوده. اونم چه برفی! مدرسه ها هم تعطیل شده بوده ( به به ! به افتخار ورود من مدارس مناطق 22 گانه تعطیل شدند!!!) خلاصه من بعد از 12 روز تاخیر وارد این دنیای عجیب و غریب میشم. یه دختره کوچولو با چشمای نخودی آبی! چه قدر گوگولی بودم:) خب دیگه بهتره زیاد به گذشته هام فکر نکنم و به فکر امتحان فردام باشم. پس فعلا خدانگهدار موفق و شاداب باشید!
|
|